اعتراض به استفاده تبلیغاتی از خانه استیجاری مرحوم حکیمی
به گزارش ساماس، استاد محمد حکیمی، مسئول بنیاد الحیات اعلام نمود: استفاده تبلیغاتی از خانه استیجاری مرحوم محمدرضا حکیمی، خلاف وصیت و اهداف علمی ایشان است.
استاد محمد حکیمی، مسئول بنیاد الحیات، طی اطلاعیه ای نسبت به اعلام و افتتاح خانه استیجاری مرحوم استاد محمدرضا حکیمی تحت عنوان تبلیغاتی «منزل علامه محمدرضا حکیمی» اعتراض کرد.
در این اطلاعیه تاکید شده است که این اقدام بر خلاف وصیت صریح ایشان و در برای استفاده های شخصی یا سیاسی صورت گرفته است و هیچ نوع هماهنگی با بنیاد الحیات یا خانواده مرحوم انجام نشده است.
متن نامه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنج سال گذشت...
پنج سال از رفتن برادرم، استاد محمدرضا حکیمی؛ و قبل از او، برادر دیگرم، حاج شیخ علی آقا؛ دو برادری که یک عمر، در کنار یکدیگر، از روزهای سخت غربت دین و عدالت گفتیم و نوشتیم و کوشیدیم آن چه از قرآن و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) فهمیده ایم، بی پیرایه و بی ملاحظه این و آن، به نسل های بعد از خود برسانیم.
اکنون من مانده ام و خاطره بیشتر از هشتاد سال زندگی با دو برادر؛ از خانه پدری در مشهد، از حوزه و درس و کتاب، از استادان بزرگ مکتب معارف خراسان، از شب ها و روزهای تألیف «الحیات»، تا گفتگوهای لایتناهی در رابطه با انسان، توحید، عدالت، فقر، محرومان و آن اسلامی که اگر در زندگی انسان و جامعه حضور یابد، باید نخست آثار آنرا در زندگی فرودستان و محرومان بتوان دید.
محمدرضا، بیشتر از آن که اهل سخن باشد، اهل درد بود.
درد دین داشت؛ اما دینی که از انسان جدا نیست.
درد قرآن داشت؛ اما قرآنی که برای اقامه قسط آمده است.
درد اهل بیت(ع) داشت؛ اما اهل بیتی که عدل را میزان حکومت و کرامت انسان را حرمت الهی می دانستند.
و درد محرومان داشت؛ همان آنهایی که بارها فریاد برمی¬آورد اگر دین نتواند حق آنان را از اغنیا و قدرتمندان بستاند، از حقیقت اجتماعی دین چه باقی خواهد ماند؟
او عمر خویش را برای گردآوردن مال و ساختن نام و نشان صرف نکرد. قلم زد، کتاب نوشت، نسل هایی را به اندیشیدن فراخواند، از عدالت گفت و بر سر عدالت ماند؛ اما از آن چه برای دیگران می خواست، برای خود چیزی نخواست.
او از دنیا رفت، اما مساله ای که یک عمر در رابطه با آن فریاد زد، همچنان باقی است:
انسان، عدالت، و محرومان.
اگر می خواهیم حکیمی را بزرگ بداریم، راه آن ساختن عنوان ها و بناها و افزودن بر تشریفات نیست. حکیمی را باید در «الحیات» خواند؛ در «الحیات» شناخت؛ در «الحیات» و دیگر آثارش، صدای قرآن و حدیث را در رابطه با عدالت شنید؛ و از خود پرسید چرا در جامعه ای که اسلامی¬ست، هنوز انسانی به جهت فقر، از حق زندگی شایسته محروم است؟
این پرسش حکیمی است؛ و تا هنگامی که فقر هست، تبعیض هست، محرومیت هست و انسانی در کنار سفره های رنگین، گرسنه می ماند، این پرسش هم زنده است.
و حالا، در پنجمین سال رفتن او، لازم می دانم نکته ای را صریح و بدون هیچ ابهامی یادآوری کنم؛ چونکه حفظ حقیقت زندگی انسان ها نیز، حقی است که نباید در گذر زمان دگرگون شود.
مرحوم استاد محمدرضا حکیمی هیچگاه در تهران صاحب منزل نبود.
او سالیان اقامت خود در تهران را در خانه های استیجاری گذراند و از دنیا رفت، بی آن که خانه ای از خود در تهران داشته باشد. این هم بخشی از همان زندگی ساده و بی تعلقی بود که نزدیکان او سالیان دراز از نزدیک دیده بودند.
ازاین رو نسبت دادن هر خانه یا ملکی به عنوان «منزل علامه محمدرضا حکیمی»، اگر مقصود از آن خانه و ملک متعلق به ایشان باشد، خلاف واقع است.
مهم تر آن که نه خود استاد محمدرضا حکیمی و نه اینجانب هیچگاه رضایتی به مطرح ساختن خانه ای به نام «خانه علامه حکیمی» یا تبدیل محل سکونت استیجاری ایشان به عنوان و نشانی برای بزرگداشت نداشته اند.
برادرم در وصیت شرعی خویش هم تکلیف امور مربوط به آثار، نام، اسناد، تصاویر، خاطرات و بزرگداشت های خویش را روشن کرده و نظارت بر آنها را به «مؤسسه الحیات ـ مرکز حفظ و نشر آثار» و وصی خویش امیرمهدی حکیمی سپرده است.
بنابراین، هر اقدامی بر خلاف این رضایت و وصیت، صرف نظر از هر نیت و عنوانی که برای آن ذکر شود، مورد رضایت ما نیست.
حرمت عالم، تنها به بزرگداشت نام او نیست؛ به رعایت حق و رضایت او هم هست.
نمی توان کسی را تکریم کرد و در همان حال، وصیت او را نادیده گرفت.
نمی توان از اخلاق سخن گفت و رضایت صاحب حق را کنار گذاشت.
و نمی توان به نام حفظ میراث یک عالم دینی، کاری کرد که خود او بدان رضایت نداشته است.
ازاین رو اعلام می کنم هرگونه انتساب ملکی به عنوان «منزل علامه محمدرضا حکیمی» و هرگونه اقدام، ثبت، بهره برداری فرهنگی یا تبلیغی بر پایه چنین انتسابی، بدون رضایت صاحبان حق و بر خلاف وصیت و ترتیبات مقرر از جانب آن عزیز از دست رفته، فاقد رضایت شرعی ماست و در فرض تصرف در حقوق اشخاص یا مخالفت با وصیت معتبر، نمی توان آنرا به نام تکریم آن مرحوم توجیه کرد.
محمدرضا از خانه ای رفت که خانه او نبود؛
اما اندیشه ای بر جای گذاشت که خانه اش می تواند جان هر انسان عدالت خواهی باشد.
اگر برای حکیمی خانه ای می خواهیم،
خانه او کتاب های اوست؛
«الحیات» اوست؛
اندیشه عدالت اوست؛
و هر جامعه ای که در آن، انسان تحقیر نشود و محرومی بی پناه نماند.
یاد او را با عمل به آن چه برای آن زیست، زنده نگاه داریم، نه با آن چه خود بدان رضایت نداشت.
(( محمد حکیمی ))
مرداد ۱۴۰۵
استاد محمد حکیمی، مسئول بنیاد الحیات، طی اطلاعیه ای نسبت به اعلام و افتتاح خانه استیجاری مرحوم استاد محمدرضا حکیمی تحت عنوان تبلیغاتی منزل علامه محمدرضا حکیمی اعتراض کرد.
در این اطلاعیه تاکید شده است که این اقدام بر خلاف وصیت صریح ایشان و در برای استفاده های شخصی یا سیاسی صورت گرفته است و هیچ نوع هماهنگی با بنیاد الحیات یا خانواده مرحوم انجام نشده است.
متن نامه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنج سال گذشت...
پنج سال از رفتن برادرم، استاد محمدرضا حکیمی؛ و قبل از او، برادر دیگرم، حاج شیخ علی آقا؛ دو برادری که یک عمر، در کنار یکدیگر، از روزهای سخت غربت دین و عدالت گفتیم و نوشتیم و کوشیدیم آن چه از قرآن و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) فهمیده ایم، بی پیرایه و بی ملاحظه این و آن، به نسل های بعد از خود برسانیم.
اکنون من مانده ام و خاطره بیشتر از هشتاد سال زندگی با دو برادر؛ از خانه پدری در مشهد، از حوزه و درس و کتاب، از استادان بزرگ مکتب معارف خراسان، از شب ها و روزهای تألیف الحیات ، تا گفتگوهای لایتناهی در رابطه با انسان، توحید، عدالت، فقر، محرومان و آن اسلامی که اگر در زندگی انسان و جامعه حضور یابد، باید نخست آثار آنرا در زندگی فرودستان و محرومان بتوان دید.
محمدرضا، بیشتر از آن که اهل سخن باشد، اهل درد بود.
درد دین داشت؛ اما دینی که از انسان جدا نیست.
درد قرآن داشت؛ اما قرآنی که برای اقامه قسط آمده است.
درد اهل بیت(ع) داشت؛ اما اهل بیتی که عدل را میزان حکومت و کرامت انسان را حرمت الهی می دانستند.
و درد محرومان داشت؛ همان آنهایی که بارها فریاد برمی¬آورد اگر دین نتواند حق آنان را از اغنیا و قدرتمندان بستاند، از حقیقت اجتماعی دین چه باقی خواهد ماند؟
او عمر خویش را برای گردآوردن مال و ساختن نام و نشان صرف نکرد. قلم زد، کتاب نوشت، نسل هایی را به اندیشیدن فراخواند، از عدالت گفت و بر سر عدالت ماند؛ اما از آن چه برای دیگران می خواست، برای خود چیزی نخواست.
او از دنیا رفت، اما مساله ای که یک عمر در رابطه با آن فریاد زد، همچنان باقی است:
انسان، عدالت، و محرومان.
اگر می خواهیم حکیمی را بزرگ بداریم، راه آن ساختن عنوان ها و بناها و افزودن بر تشریفات نیست. حکیمی را باید در الحیات خواند؛ در الحیات شناخت؛ در الحیات و دیگر آثارش، صدای قرآن و حدیث را در رابطه با عدالت شنید؛ و از خود پرسید چرا در جامعه ای که اسلامی¬ست، هنوز انسانی به جهت فقر، از حق زندگی شایسته محروم است؟
این پرسش حکیمی است؛ و تا هنگامی که فقر هست، تبعیض هست، محرومیت هست و انسانی در کنار سفره های رنگین، گرسنه می ماند، این پرسش هم زنده است.
و حالا، در پنجمین سال رفتن او، لازم می دانم نکته ای را صریح و بدون هیچ ابهامی یادآوری کنم؛ چونکه حفظ حقیقت زندگی انسان ها نیز، حقی است که نباید در گذر زمان دگرگون شود.
مرحوم استاد محمدرضا حکیمی هیچگاه در تهران صاحب منزل نبود.
او سالیان اقامت خود در تهران را در خانه های استیجاری گذراند و از دنیا رفت، بی آن که خانه ای از خود در تهران داشته باشد.
منبع: ساماس
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
عقیده بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم در مورد این مطلب ابراز عقیده کنید